تبلیغات
خبرنامه وب سایت رسمی استاد حسین علیزاده - سخنان استاد حسین علیزاده به مناسبت درگذشت استاد جلال ذوالفنون


درباره خبرنامه:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo



جستجو در محتوای خبرنامه

سخنان استاد حسین علیزاده به مناسبت درگذشت استاد جلال ذوالفنون


برای من جلال ذوالفنون همیشه زنده است. این اتفاق باور نكردنی است ولی اتفاقی است كه برای همه می‌افتد و مهم آن نامی است كه از ایشان در تاریخ موسیقی ما می‌ماند كه ابدی است. آشنایی من با این هنرمند ارزشمند به زمان دانشجویی در سال 1349 باز می‌گردد. آشنایی عمیق‌مان بیشتر در مركز حفظ و اشاعه موسیقی شكل گرفت. ایشان پیشكسوت ما بودند چرا كه از هنرجویان دوره اول هنرستان بودند. ساز تخصصی ایشان تار بود ولی تنها كسی بودند كه سه‌تار می‌نواختند. از زمانی صحبت می‌كنم كه استاد عبادی در قید حیات بودند و همه سه‌تار را به نام ایشان می‌شناختند. در نسل جوان‌تر از ایشان كسی جز ذوالفنون نبود. استاد نورعلی برومند به ایشان تاكید كردند بیشتر تمركزشان را روی سه‌تار بگذارند و وقتی‌كه نخستین گروه مركز حفظ و اشاعه تشكیل شد نوازنده‌های تار من و آقای لطفی بودیم، كمانچه آقایان مقدسی و گنجه‌یی و آقای حدادیان نی می‌نواختند و آقای فرهنگ‌فر تنبك و سرپرست نخستین گروه مركز حفظ و اشاعه آقای ذوالفنون بود.

منش ایشان به گونه‌یی بود كه فاصله سنی احساس نمی‌شد و قبل از اینكه به عنوان یك معلم در آن گروه در كنار ما قرار بگیرند به عنوان یك دوست نزدیك و هم سن و سال ما را همرهی می‌كردند. از همان ابتدا كه كار می‌كردیم صمیمیت ایشان روی تك‌تك اعضای گروه تاثیر خیلی مثبتی می‌گذاشت. نخستین تجربه‌های سفر به خارج از كشور را پیش از قبل انقلاب با هم داشتیم. آقای ذوالفنون خیلی خیلی خوش‌سفر بودند و خلاصه به نوعی در عالم جوانی بین ماها رقابت می‌شد كه لحظات بیشتری را در كنار ذوالفنون باشیم. چه در هنگامی كه تمرین می‌كردیم چه در عرصه زندگی یا دیدارها كه قدیم‌ها بیشتر اتفاق افتاد. تا از در وارد می‌شد احساس شعف داشتیم چون ذوالفنون همه‌چیز زندگی را با یك نگاه خاص می‌دید؛ اولا یك نگاه طنز به همه‌چیز داشت كه خصیصه خیلی از هنرمندان بزرگ است یعنی زندگی را كه مردم خیلی بیش از حد جدی و دور از واقعیت می‌بینند با تمام ظرایف و واقعیت‌هایش می‌دید اما به صورت طنز و اگر انتقادهایی از همكاران خودش داشت هیچ‌وقت نمی‌شد آن را بازگو نكند. در صورتی كه ما اغلب به خاطر رودربایستی‌هایمان خیلی چیزها را نمی‌گوییم اما ذوالفنون به خاطر زبان طنزش حتی شاید تندترین انتقادها را از دوستی می‌كرد و آن دوست هم خیلی خوشحال می‌شد، آن‌هم به دلیل شكلی كه ذوالفنون بیان می‌كرد.

خلاصه یك عضو خیلی دوست‌داشتنی مركز بود و هم ما و هم مسوولان كه در كنارش بودیم لحظات خیلی خوبی را سپری می‌كردیم. درجمع یا گروهی اگر ذوالفنون نبود آن جمع همیشه سوت و كور بود و همیشه سراغش را می‌گرفتند. این البته خصوصیات شخصی ایشان بود كه من می‌دانم تا آخرین لحظه عمرشان همین خصوصیات را داشتند چنانچه در مصاحبه‌های جدی هم باز نگاه خاص خودشان از گفته‌هایشان پیدا بود. از نظر هنری می‌شود گفت كه ایشان خصوصیاتی به نوازندگی سه‌تار دادند كه این ساز برای همه جالب شد. یعنی نه فقط اهل موسیقی یا كسانی كه علاقه‌مند به موسیقی بودند حتی كسانی كه توجهی به موسیقی نداشتند با ساز ذوالفنون به موسقی ایرانی جذب می‌شدند یعنی اینكه نغمات موسیقی ایرانی را به ظرایفی بیان می‌كرد؛ همان ظرایفی كه در وجودشان بود و در زندگی روزمره. و باعث می‌شد كه با شنونده در هر سطحی ارتباط برقرار كند.

یكی از بزرگ‌ترین ردیف دان‌های موسیقی ایرانی بود اما این‌‌گونه نبود كه چون ایشان ساز می‌زند فقط كسانی قشر ردیف دانند یا به ردیف گوش می‌كنند به ساز ایشان علاقه داشته باشند. می‌شود گفت روی هرنوع شنونده‌یی چه استاد و متخصص و... تاثیر می‌گذاشتند. یكی از نكات بسیار جالب دیگر شناخت از ادبیات بود و خواننده‌یی كه شانس می‌آورد و با ذوالفنون كار می‌كرد حتما در آن مقطع پیشرفت زیادی می‌كرد چون شناخت خیلی خوبی درباره تلفیق شعر و موسیقی داشت. به‌طوركلی از نظر صداها و فواصل و تحریرهایی كه خواننده می‌خواست اجرا كند یكی از بهترین راهنماهای خواننده‌های عصر خودشان بودند كه نقش بسیار موثری در موفقیت خواننده‌های همكارشان داشتند. چند باری كه با خود من صحبت كردند ضمن اینكه همیشه یك حالت تشویق‌كننده‌یی در مواجهه با من داشتند، اگر نظر و انتقادی مدنظرشان بود با روش خودشان یا حتی جدی‌تر مطرح می‌كردند. من همیشه فكر می‌كردم این ذوالفنون نیست كه با من صحبت می‌كند بلكه یك استاد مسلم موسیقی ایرانی است كه دارای شعور به‌ویژه در زمینه هنر است و باید آن نظر و انتقاد را محترم شمرد. ما به خاطر حیطه كاری و تنوع كاریمان خیلی ارتباط موسیقایی نداشتیم اما هرجا دیداری داشتیم همان رفاقت بود و همان لطفش برقرار بود و نظرش را پنهان نمی‌كرد. ذوالفنون تنها موسیقیدان ركی بود كه هیچ‌كس از او رنجیده نمی‌شد.

سبك نوازندگی ایشان شیوه خیلی خاص خود ایشان است. اولا قطعات ضربی خیلی در سبك نوازندگی ایشان نقش داشت. ایشان تم‌های محلی یا ملودی‌هایی از ردیف را خیلی خوب در بداهه‌نوازی بسط و گسترش می‌داد و بدون اینكه خیلی ساده باشد و بدون شلوغی در آن شكل ظریف خودش گویای همه حالت‌ها بود. یعنی به اندازه ظرفیت صدای یك تار از ساز بهره می‌بردند و شما لبریز از آن صدای ساز می‌شدید بدون اینكه از ظرفیت ساز خارج شود و صدای ناخن‌شان خیلی زلال بود و از نظر مطلب چیزی كم نداشت.

ذوالفنون از جمله ردیف‌دان‌هایی است كه هیچ‌وقت پابند ردیف نبود. ردیف در وجودشان نهادینه شده بود و اگر در بداهه نوازی جملاتی را از خودشان می‌زدند در واقع خودش ردیف جدیدی می‌شد و ایشان در شیوه نوازندگی‌شان روایتگر ردیف نبودند بلكه خودشان به صورت سمبلیك ردیف بودند و موسیقی ردیفی در بداهه‌نوازی‌شان متبلور بود. ضمن اینكه این سال‌های اخیر به نغمات موسیقی نواحی توجه داشتند و آن را در بداهه‌نوازی به گونه‌یی اجرا می‌كردند كه فقط یك اجرای آهنگ محلی نبود بلكه برداشت خودشان بود، با تكنیك سه‌تار تركیب می‌شد و می‌شود گفت اثر جدیدی با نغمه آشنا در بداهه‌نوازی به وجود می‌آوردند.

آهنگسازی ایشان جدا از این مطلب نبود و در آهنگسازی دوشكل داشت؛ اگر براساس ملودی محلی بود همانند بداهه‌نوازی رفتار می‌كردند اما اگر می‌خواستند براساس ردیف و موسیقی دستگاهی باشد، می‌شود گفت كه هم جذابیت داشت و هم ردپای موسیقی ردیفی و اصالت درآن احساس می‌شد. ایشان در كارها با هر كلامی كه در گذشته انجام دادند موفق بودند و از این نظر جالب بود كه هم مردم عادی با آن رابطه عمیق برقرار می‌كردند و هم موسیقیدان‌ها. درباره سبك آموزش ایشان توجه زیادی داشتند و آموزش ایشان از همدلی بیشتر شروع می‌شد و با شاگردان‌شان صرفا معلم و شاگردی برخورد نمی‌كردند بلكه با آنها دوستی عمیقی داشتند و در حقیقت شاگردان‌شان دستیارانی در به خاطر سپردن نغمات او بودند و به خاطر علاقه‌مندی و توجه شاگردان به این نحوه آموزش، این شیوه را به صورت نت منتشر كردند و چون تجربه دیرینه‌یی در آموزش دارند (از بدو تاسیس هنرستان در سال 28 ایشان با آثار اساتید قدیمی چون وزیری و... دمخور بودند و آموزش دیده بودند)، نكاتی را در آموزش لحاظ كردند كه پشتوانه‌یی از تجربه با آن همراه بود. شاگردان او خصوصیات خوبش را گرفته‌اند به‌طوری‌كه از نظر منش و رفتار خوب انسانی هم می‌توان روی آنها حساب كرد.

معتقدم با تمام ارزش‌هایی كه ذوالفنون داشت به خاطر وضع هرج و مرجی كه در موسیقی هست آن‌گونه كه باید در زمانی‌كه ذوالفنون در قید حیات بود اهمیت داده می‌شد یا هر همفكری یا كاری كه در این مملكت باید برای موسیقی می‌شد تا از او به عنوان یك استاد پیشكسوت استفاده شود، صورت نگرفت و ایشان هم به خاطر اینكه از این وضع رنجیده می‌شدند، ترجیح دادند با شاگردان‌شان خلوت پرمعنایی داشته باشند و كار و فعالیت‌شان را بدون هیچ تظاهری در جامعه انجام دهند.